خرسند با هزار تمنی نشسته ایم
با صد هزار درد تسلی نشسته ایم
این شعر بیانگر احساس عمیق فراق و انتظار شاعر است. شاعر با وجود زخمهای روحی و دردهای بسیار، در وضعیتی که به نظر میرسد امیدی به بهبود نباشد، به آرامش و تسلی درونی دست یافته است. او به تصویر کشتی نشستهای اشاره میکند که به خشکی بسته شده و از بادبان و جهت خارج شده، نیازی به خواستهها و آرزوها ندارد. شاعر به محدودیتهای خود و دسترسیاش به خداوند اشاره میکند و از بخت تیره خود شکایت ندارد. در نهایت، او با تاکید بر اینکه تنها با خداوند در ارتباط است، از ناخدای زندگی میخواهد که به مصلحت او دست نزند، زیرا او خود را در کنار خداوند مییابد. این شعر بیانگر پیوند عمیق انسان با الهی و جستجوی حقیقت در دنیایی پر از مشکلات است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خرسند با هزار تمنی نشسته ایم
با صد هزار درد تسلی نشسته ایم
از بادبان باد مرادیم بی نیاز
کشتی به خشک بسته تسلی نشسته ایم
بر آشیان ما نبود دست سنگ را
بر شاخسار سد ره و طوبی نشسته ایم
دامن ز خارزار تعلق کشیده ایم
بر مسند تجرد عیس نشسته ایم
از بخت تیره روز نداریم شکوه ای
زیر سیاه خیمه لیلی نشسته ایم
چون طفل شوخ، پیش ادیب بهانه جو
آماده تپانچه و سیلی نشسته ایم
از ترس خلق در دهن شیر رفته ایم
مجنون صفت به دامن وادی نشسته ایم
محتاج دستگیری طفلان ناقصیم
بر رهگذر چون مردم اعمی نشسته ایم
ما سایه پرور شجر طور نیستیم
در آفتاب روی تجلی نشسته ایم
ای ناخدا ز مصلحت ما بشوی دست
ما با خدای خویش به کشتی نشسته ایم
پروانه داغ شو که به این بخت خواب دوست
با شمع تا به صبح به دعوی نشسته ایم
صائب میان مردم عالم کمال ما
این بس که کم به مردم دنیی نشسته ایم