عمری است ما لب از طمع خام بستهایم
از صبر سنگ بر دل ناکام بستهایم
در این شعر، شاعر از زندگی خود و تلخیهای آن سخن میگوید. او سالهاست که از خواستههای ناپخته دوری کرده و به صبر و تحمل روی آورده است. شاعر با تمثیلهایی چون رابطهٔ مینا و باده، به تداوم در گفتگوها و آرزوهای خود اشاره میکند. او از ناامیدیها و تلخیهایی که در زندگی بهدست آورده، سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که در جستجوی کامیابی، خود را به دامها و محدودیتهایی بسته است. شاعر به انتظار بوسهها و پیغامهایی مینشیند که به جای خوشبختیاش، تلخی و ناکامی را به ارمغان آورده است. در نهایت، او با اشاره به بیسرانجامی خواستهها، به ناامید بودن از تحقق آرزوهایش میپردازد و بر این باور است که زندگیش پر از عشق، آرزو و تلخیهای بیپایان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عمری است ما لب از طمع خام بستهایم
از صبر سنگ بر دل ناکام بستهایم
مینای باده با رگ گردن مطیع ماست
تا لب ز گفتگو چو لب جام بستهایم
از شکرست بستر و بالین ما چو مغز
تا دیده از نظاره چو بادام بستهایم
بیطالعیم، ورنه درین طرفه صیدگاه
چندان که چشم کار کند دام بستهایم
زان لب کز او کسی نشنیده است حرف تلخ
امیدها به بوسه و پیغام بستهایم
اسباب کامرانی خصم است سالها
طرفی که ما ازین دل خود کام بستهایم
هرچند بر زمین پر ما نقش بسته است
احرام بوسه لب آن بام بستهایم
ز آغاز میتوان به سرانجام راه برد
ما دل عبث به فکر سرانجام بستهایم
چون دانه نیست عاریتی سیر دام ما
ما دل به دام چون گره دام بستهایم
صائب به ذوق ما نتوان یافت کافری
زنار را به رغبت احرام بستهایم