سنجد کسی که باده و تریاک را به هم
نسبت کند سخاوت و امساک را به هم
در این شعر، شاعر به بیان تضادها و جالبیهای زندگی میپردازد. او باده و تریاک را به عنوان نمادهای زندگی و لذتهای آن معرفی میکند و سخاوت و امساک را به هم میآورد تا نشان دهد که انسانها همواره در تقابل بین خواستهها و واقعیتها هستند. شاعر از وجود مشکلات و ناکامیها سخن میگوید و به ناامیدی و غم در دل اشاره میکند. او به زیبایی طبیعت و عشق و پیوندهایی که آن را شکل میدهد، اشاره میکند و در نهایت به وحدت و تضادهای درون خود و دیگران میپردازد. شعر به نوعی نگاهی عمیق به زندگی و چالشهای انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سنجد کسی که باده و تریاک را به هم
نسبت کند سخاوت و امساک را به هم
پای مرا به دامن عزلت شکسته است
بسته است آن که دامن افلاک را به هم
دارم امیدها به گرستن که دست داد
از گریه خوشه های گهر تاک را به هم
پای چراغ را نبود بهره از چراغ
خصمی است بخت و شعله ادراک را به هم
غافل مشو چو لاله ز ادراک نشأتین
یک کاسه ساز باده و تریاک را به هم
عاجز ز خارزار علایق شدم، کجاست
سیلی که آرد این خس و خاشاک را به هم؟
جز زلف دلفریب، که پیوند می دهد؟
چون تار سبحه صد دل غمناک را به هم
صائب صفا کسی ز که دیگر طمع کند؟
خصمی است آب و آینه پاک را به هم