می می کشند لاله عذاران ز روی هم
مستند بی شراب ز جام و سبوی هم
این شعر به توصیف پیچیدگیهای روابط انسانی و عشق میپردازد. شاعر به بیان حسرت و بیوفایی در آشناییها میپردازد و توصیف میکند که چگونه دلهای ساده به راحتی فریب میخورند. او به صفاتی چون ناز و احساسات لطیف اشاره میکند و یکپارچگی و اتحاد بین انسانها را به تصویر میکشد، حتی اگر ظاهراً جدا به نظر برسند. همچنین به تنهایی و مشکلات روحی اشاره میکند و در نهایت بیان میکند که عشق و زیبایی در هر دو جهان وجود دارد و رودررو بودن انسانها میتواند به صلح و آرامش منجر شود. شاعر با نگاهی عمیق به روح انسانها و روابط بین آنها، به اهمیت گفتگو و ارتباط نزدیک اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می می کشند لاله عذاران ز روی هم
مستند بی شراب ز جام و سبوی هم
خوبان به آشنایی هم بیوفا شدند
دلهای ساده زود پذیرند خوی هم
صاحبدلان ز ناز نسیمند بی نیاز
چون غنچه می درند گریبان به بوی هم
چون برگ گل درین چمن از پاک طینتی
پشت همند خاک نشینان و روی هم
خامان تلاش نکهت عنبر کنند و عود
تازه است مغز سوخته جانان ز بوی هم
آشفتگان که آه به هم قرض می دهند
فارغ نیند یک نفس از رفت و روی هم
با تشنگی بساز که این خشک طینتان
چینند همچو ریگ روان آبروی هم
هر چند هست خانه روشندلان جدا
چون آب می روند سراسر به جوی هم
از شرم حسن و عشق همان در دو عالمیم
ما و ترا کنند اگر روبروی هم
شکر ز بند خانه نی گو برون میا
ما را بس است چاشنی گفتگوی هم
از منت طبیب شود دردها زیاد
بیچارگان شوند مگر چاره جوی هم
صائب در بهشت برین است بی سخن
چشمی که واکنند دو یکدل به روی هم