روزی که چشم بر رخ او باز می کنم
برخود زیاده از همه کس ناز می کنم
در این شعر، شاعر با زبانی غنی و تصویرسازیهای زیبا از احساسات و تفکرات خود سخن میگوید. او از زیبایی و جذبهی محبوبش به وجد میآید و بیان میدارد که عشق او را به حالت ناز و خودپسندی میکشاند. شاعر به شکلی نمادین از تحولی درونی صحبت میکند که در نتیجهی عشق و زیبایی محبوب به وجود آمده است. او همچنین از درد و رنج ناشی از جدایی و دوری سخن میگوید و به تلاش خود برای ارتباط با محبوب و ابراز احساساتش اشاره میکند. تمام این مضامین در قالب تصاویری زیبا و زبان شاعرانه ارائه میشوند که تجلیگر عشق، درد، و جستجوی پیوستگی هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روزی که چشم بر رخ او باز می کنم
برخود زیاده از همه کس ناز می کنم
منظور من سبک ز سرخود گذشتن است
چون پسته لب به خنده اگر باز می کنم
آن حسن بی مثال ندارد مثال و من
از ساده لوحی آینه پرداز می کنم
سنگین کند ز گوش گران بار درد من
در پیش هر که درد دل آغاز می کنم
از پیچ و تاب رشته جان می شود گره
تا یک گره ز زلف سخن باز می کنم
در منزل نخست فنا می شود تمام
چندان که بیش برگ سفرساز می کنم
سنگ ره است دل نگرانی به ماندگان
با آشیان تهیه پرواز می کنم
ابرام در شکستن من اینقدر چرا؟
آخر نه من به بال تو پرواز می کنم؟
از بس رمیده است ز همصحبتان دلم
از بال خویش وحشت شهباز می کنم
از بس نشان دوری این ره شنیده ام
انجام را تصور آغاز می کنم
از سوختن سپند مرا نیست شکوه ای
احباب را به سوی خود آواز می کنم
با سینه ای که نیست در او آه را قرار
صائب تلاش محرمی راز می کنم
آن بلبلم که خرده گلهای باغ را
صائب سپند شعله آواز می کنم