آغاز خط مفارقت از یار میکنم
در نوبهار پشت به گلزار میکنم
این شعر دربارهٔ احساس وداع و مفارقت از یار است. شاعر در آغاز به جدایی از محبوب اشاره میکند و در فصل بهار، به گلزار پشت میکند. او از تکرار کلماتی که از لب یار شنیده است، سخن میگوید و این حرفها را روزی هزار بار تکرار میکند. شاعر میخواهد بگوید که به خاطر عشقش هرگز به عاشقان دیگری نگاه نمیکند و از ناز محبوبش آگاه است. در نهایت، او درد و رنجهای خود را به دیگران منتقل میکند و از سنگینی این درد سخن میگوید. این متن به عمق احساسات عاشقانه و تجربیات درونی شاعر اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آغاز خط مفارقت از یار میکنم
در نوبهار پشت به گلزار میکنم
حرفی که از لب تو شنیدم چو طوطیان
روزی هزار مرتبه تکرار میکنم
بر دست کار رفته نباشد گرفت و گیر
چون بهله دست در کمر یار میکنم
هرگز به عاشقان نکند چشم نیمخواب
نازی که من به دولت بیدار میکنم
دندان مار را به نمد میتوان کشید
چون گل ملایمت به خس و خار میکنم
هر نقش بد که رو دهد، از پاک گوهری
بر خویشتن چو آینه هموار میکنم
آوردهام ز هردو جهان روی خود به دل
در نقطه سیر گردش پرگار میکنم
سنگین کند ز گوش گرانبار درد من
صائب به هرکه درد خود اظهار میکنم