کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟
این خون گرم را هدف نیشتر کنم
در این شعر، شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او تمایل دارد که به عشقش عمیقتر و خالصتر بپردازد و در برابر ناملایمات تسلیم نشود. شاعر به شدت حرارتی را که از عشق و قدردانی او ناشی میشود احساس میکند و به دنبال تحقق احساساتش است. او بر این باور است که باید با عشق و شوقی عمیق به زندگی رو کند و از تجربیاتش در رابطه با معشوق درس بگیرد. در نهایت، او به دنبال دستیابی به حالتی است که شادی و سرمستی را با عشق گره بزند و همزمان از درد و رنج ناشی از فقدان معشوق سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟
این خون گرم را هدف نیشتر کنم
نه سجده ای به جبهه و نه بوسه ای به لب
از آستان او به چه سامان سفر کنم؟
چون تیغ آبدار رود در گلوی من
گر بی لبت به آب خضر کام ترکنم
پروانه نیستم که به یک بال سوختن
معشوق را حواله به آه سحر کنم
از باغ رفتنم نه ز بیمهری گل است
چندان دماغ نیست که با گل بسر کنم
در کار عشق سعی مرا دست دیگرست
صد نخل شعله سبز ز تخم شرر کنم
آن به که از میان نبرم داغ لاله را
از باطن سیاه زبانان حذر کنم
چون شوق را به حرف تسلی کنم ز تو؟
چون تشنگی علاج به آب گهر کنم؟
صائب سرم چو گرم شود از می صبوح
خورشید را ز خنده مستانه تر کنم