غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۱۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل را ز جوش گریه نگردید تاب کم

زور شراب عشق نگردد ز آب کم

۲

بی داغ عشق پختگی از دل طمع مدار

خام است میوه ای که خورد آفتاب کم

۳

آتش حریق بال سمندر نمی شود

مستور را ز باده نگردد حجاب کم

۴

از وعده دروغ، دلی شاد کن مرا

هر چند تشنگی نشود از سراب کم

۵

می خار خار آن لب میگون ز دل نبرد

شوق لقای گل نشود از گلاب کم

۶

کوته ز پیچ و تاب شود گرچه رشته ها

طول امل نمی شود از پیچ و تاب کم

۷

صد بار اگر شکسته مه را کند درست

یک ذره روشنی نشود ز آفتاب کم

۸

صائب ز رستخیز چه غم راست خانه را؟

اندیشه از حساب کند خود حساب کم

بازگشت به سروده‌های صائب