سرگرم عشقم از غم دستار فارغم
از کفر و دین و سبحه و زنار فارغم
این شعر به نوعی ابراز آزادی و رهایی از قید و بندهای دینی، اجتماعی و عشق است. شاعر از بینیازی خود از مسائلی چون کفر، دین و مظاهر ظاهری صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه از غمها فارغ شده و به حقیقت وجود و تجلیات طبیعی توجه کرده است. او خود را فراتر از نظرات دیگران و سرزنشها میداند و به الهام از طبیعت و زیباییهای آن، به آرامش و رضایت درونی رسیده است. در نهایت، با اشاره به عشق و فعالیتهای انسانی، به این نتیجه میرسد که حقیقت و راستی از درون خود فرد ناشی میشود و به دنبال کسانی است که درک صحیحی از زندگی و عشق دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرگرم عشقم از غم دستار فارغم
از کفر و دین و سبحه و زنار فارغم
در سینه لاله زار تجلی رسانده ام
از جلوه دو روزه گلزار فارغم
خاک وجود خویش رسانیده ام به آب
از ناز ابر و قلزم زخار فارغم
آفاق را ز رخنه دل سیر می کنم
از قبض و بسط دیده خونبار فارغم
رد و قبول خلق به یک سو نهاده ام
ز اقرار این گروه چو انکار فارغم
جغد و هماست در نظرم مرغ یک قفس
ز اقبال بی نیازم و ز ادبار فارغم
دانسته ام که دزد من از خانه من است
از پستی و بلندی دیوار فارغم
با نور آفتاب چو شبنم سفر کنم
از سنگ راه و کشمکش خار فارغم
راضی شوم به قیمت دل خاک اگر دهند
ز اندیشه کسادی بازار فارغم
مانند سرو و بید درین بوستانسرا
با برگ خویش ساخته از بار فارغم
شکر خدا که کار جگر خوار عشق را
جایی رسانده ام که زهمکار فارغم
دانسته ام شفا و مرض از دکان کیست
صائب ز نسخه بندی عطار فارغم