غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۱۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تیغ برهنه را به بغل تنگ می کشم

چون ساغری ز باده گلرنگ می کشم

۲

شبدیز عقل ترک حرونی نمی کند

گلگون باده را به ته تنگ می کشم

۳

خال تو سنگ کم به ترازوی من نهاد

من هم متاع دل به همین سنگ می کشم!

۴

قرب مکان تسلی عاشق نمی دهد

در پای ناقه ناله به فرسنگ می کشم

۵

آتش ز چشم تیشه فرهاد می جهد

هر ناخنی که بر جگر سنگ می کشم

۶

صائب خمار زور چو می آورد به من

مینای باده را به بغل تنگ می کشم

بازگشت به سروده‌های صائب