از روی نرم سرزنش خار می کشم
چون گل ز حسن خلق خود آزار می کشم
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دشواریهایی که در زندگیاش تجربه میکند صحبت میکند. او به نوعی سرزنش و غم ناشی از زیبایی و خوبی خود اشاره دارد و از بار سنگینی که به دوش میکشد، ابراز ناراحتی میکند. شاعر تلاش میکند تا در برابر مشکلات و سختیها، مراقب و محتاط باشد و در عین حال به زیباییها و لطافتهای زندگی اعتراف میکند. او با نمادهایی مانند شمع، آیینه و گل، عشق و درد را به تصویر میکشد و در نهایت به این نکته میرسد که نمیخواهد بار کسی باشد و خود را به عنوان مردی آزاده معرفی میکند که با وجود تمام دشواریها، به راه خود ادامه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از روی نرم سرزنش خار می کشم
چون گل ز حسن خلق خود آزار می کشم
آزاده ام، مرا سر و برگ لباس نیست
از مغز خود گرانی دستار می کشم
هر چند شمع راهروانم چو آفتاب
از احتیاط دست به دیوار می کشم
آیینه پاک کرده ام از زنگ قیل و قال
از طوطیان گرانی زنگار می کشم
جان می رسد به لب من شیرین کلام را
تا حرف تلخی از دهن یار می کشم
نازی که داشتم به پدر چون عزیز مصر
در غربت این زمان ز خریدار می کشم
مژگان صفت به دیده خود جای می دهم
از پای هر که در ره او خار می کشم
از بس به احتیاط قدم می نهم به خاک
دست نوازشی به سر خار می کشم
بی پرده تر چو بوی گل از برگ می شود
هر چند پرده بر رخ اسرار می کشم
صائب به هیچ دل نبود دیدنم گران
بار کسی نمی شوم و بار می کشم