غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۱۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟

این بس که گاهی از قلم او سخن کشم

۲

باد خزان که خار به چشمش شکسته باد!

نگذاشت همچو غنچه نفس در چمن کشم

۳

مرغی به آشیانه خود خار اگر برد

صد ناله غریب ز شوق وطن کشم

۴

از بوسه غیر دلزده گردیده است و من

در فکر این که چون زلب او سخن کشم

۵

تیغ اجل دو دست مرا گر قلم کند

مشق جنون همان به بیاض کفن کشم

۶

خون از دماغ غنچه تصویر گل کند

در محفلی که شانه به زلف سخن کشم

۷

صائب زبس که دست زعالم کشیده ام

شرم آیدم که دست به زلف سخن کشم

بازگشت به سروده‌های صائب