آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟
این بس که گاهی از قلم او سخن کشم
در این شعر، شاعر به بیان درد و رنجهای خود میپردازد و از احساساتی مانند حسرت و عشق سخن میگوید. او از سرنوشت خود و تأثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند. شاعر از بوسههایی که امیدبخش بودند، اما حالا او را دلزده کردهاند، یاد میکند و به یاد و خاطرات وطن و امیدهایی که از بین رفتهاند، اشاره میکند. همچنین، او به هنر و نوشتن میپردازد و از احساساتش میگوید که در مواجهه با مرگ و ناکامیها، همچنان سعی دارد بارها و بارها دلتنگی و عشقش را به دوش بکشد. این شعر پر از استعاره و احساسات عمیق است که نشاندهنده درد و شور واقعیتهای زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟
این بس که گاهی از قلم او سخن کشم
باد خزان که خار به چشمش شکسته باد!
نگذاشت همچو غنچه نفس در چمن کشم
مرغی به آشیانه خود خار اگر برد
صد ناله غریب ز شوق وطن کشم
از بوسه غیر دلزده گردیده است و من
در فکر این که چون زلب او سخن کشم
تیغ اجل دو دست مرا گر قلم کند
مشق جنون همان به بیاض کفن کشم
خون از دماغ غنچه تصویر گل کند
در محفلی که شانه به زلف سخن کشم
صائب زبس که دست زعالم کشیده ام
شرم آیدم که دست به زلف سخن کشم