از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم
چشمی که خشک شد نبود در حساب چشم
این شعر اشاره به عواطف عمیق و تأثیرات عشق دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارهها، احساسات ناشی از عشق و دلبستگی را به تصویر میکشد. او به بررسی وضعیت چشم و دل میپردازد و میگوید که این دو به شدت تحت تأثیر یکدیگرند و به خاطر عشق، دلشکسته و ناتوان میشوند. شاعر به دشواری بیدار کردن دل خوابآلود از عشق اشاره میکند و بیان میکند که اشک و اضطراب ناشی از عشق، او را درگیر کرده است. در نهایت، این شعر بیانگر حالاتی است که عشق و زیبایی معشوق بر روح و روان انسان میگذارد و به نوعی به احساس انزوای عاطفی و درد ناشی از دوری و عدم وصال میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم
چشمی که خشک شد نبود در حساب چشم
از چشم و دل مپرس که در اولین نگاه
شد چشم من خراب دل و دل خراب چشم
بیدار کردن دل خوابیده مشکل است
ور نه به یک دو قطره شود شسته خواب چشم
در دست رعشه دار گهر را قرار نیست
شد بیقرار اشک من از اضطراب چشم
از حیرت جمال تو آیینه خشک شد
از آفتاب اگر چه شود بیش آب چشم
خواهد دمید سبزه خط از عذار یار
تا خشک می کند عرق خود حجاب چشم
صبح از نظاره دیده خورشید را نیست
کی می شود سفیدی ظاهر نقاب چشم؟
هر چند از آفتاب بود تلخی گلاب
شد تلخ از ندیدن رویت گلاب چشم
از بس به روی تازه خطان چشم دوختم
چون مصحف غبار مرا شد کتاب چشم
هرگز نمی رسد لب خمیازه اش بهم
از خانه است اگر چه مهیا شراب چشم
صائب شکنجه ای بتر از چشم شور نیست
پروای شور حشر ندارد کباب چشم