از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم
شد زان رخ گشاده مرا بی حجاب چشم
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده عشق و اشتیاق اشاره دارد. شاعر از شرم و حیا در عشق سخن میگوید و اینکه چگونه چشمهای معشوق او را بیپرده و بیحجاب میسازد. اشکهای گرم او نشانی از درد و شوق است که در هر کجا که برود، سوزند. او به زندگی و وجود محبوبش وابسته است و از مرگ و خوابهای بد میترسد. شاعر به زیبایی دختر رز اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق او را در حالت محو و افسون نگه میدارد. همچنان به شکفتگی و نشاط ناشی از عشق اشاره میکند و این احساس را با آب و گل مقایسه میکند. شعر به یک تصویر شاعرانه از عشق، عشق و زیبایی معشوق میپردازد و با نمادهایی از طبیعت و زندگی این احساس را توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم
شد زان رخ گشاده مرا بی حجاب چشم
سوزد به هر کجا که فتد اشک گرم من
دارد ز بس به دیدن رویت شتاب چشم
ترک حیات نیست به خاطر مرا گران
ترسم شود ز مرگ، بدآموز خواب چشم
امروز محو دختر رز نیست چشم من
واشد مرا به روی قدح چون حباب چشم
مشق نظاره گل روی تو می کنم
گر افکنم جدا ز تو برآفتاب چشم
پایم نمی رسد به زمین از شکفتگی
تا سوده ام به پای تو همچون رکاب چشم
از خط فزود مستی آن چشم پر خمار
در نوبهار سیر نگردد ز خواب چشم
گه اشک می فشاند و گه محو می شود
هر دم زند ز شوق تو نقشی بر آب چشم
از بحر، چون حباب، تهی کاسه است حرص
قانع دهد چو آبله آب از سراب چشم
فریاد کز نظاره خورشید طلعتان
خواهد رساند خانه دل را به آب چشم
باغ و بهار عشق، جگرهای سوخته است
آتش همیشه آب دهد از کباب چشم
هر کس که آبرو طلبد صائب از سخن
دارد ز حرص از گل کاغذ گلاب چشم