تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟
دل جای دانه چند درین گلستان خورم؟
در این شعر، شاعر به بررسی مفاهیم زندگی، غم و لذت میپردازد. او بیان میکند که تا زمانی که خون و زندگی دارد، از زیباییهای دنیا و لذتهای آن بهرهمند خواهد شد. بر این نکته تأکید میکند که در شرایط سخت و مشکلات، غم و اندوه خود را بر دیگران تحمیل نکند و به خاطر سادگیاش نمیخواهد به دیگران آسیب بزند. شاعر به اهمیت صداقت و دلدادگی اشاره کرده و میگوید که تا زمانی که خود او را غم و مشکلات دربر گرفته، نباید نگران مسائل مادی و روزمره باشد. در نهایت، او به دنبال آرامش و رهایی از بار غم خود است و تأکید میکند که نیازی به دغدغههای معمول زندگی ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟
دل جای دانه چند درین گلستان خورم؟
تا هست خون چرا می چون ارغوان خورم؟
تا دل بجا بود چه غم آب و نان خورم؟
صد دل حریف یک غم فیروز جنگ نیست
من چون به نیم دل غم صددودمان خورم؟
آخر مروت است که زاغان درین دیار
شکر خورند و من چو هما استخوان خورم؟
در جبهه عزیمت من نور صدق نیست
چون تیر کج مگر به غلط برنشان خورم
هر قطره را کنم چو صدف گوهر خوشاب
من آن نیم که آب کسی رایگان خورم
خون دل است از دهن جام من زیاد
من کیستم که باده چون ارغوان خورم و
آیینه عقیدت من صیقلی شود
هر چند خاکمال درین آستان خورم
درمان من ز برگ سبکبار گشتن است
زان پیشتر که سیلی باد خزان خورم
از سادگی به دست نوازش کنم حساب
از هر که روی دست من ناتوان خورم
درمانده ام به دست غم بی شمار خویش
آن فرصتم کجاست غم دیگران خورم؟
تا سیر می توان شدن از جان خویشتن
صائب چه لازم است غم آب و نان خورم؟