با درد خشک ساخته ام، از دوا ترم
چشم غبار دیده ام، از توتیا ترم
این شعر از مضامین غم و درد جدایی و عشق سخن میگوید. شاعر با استفاده از نمادهایی چون درمان درد و قناعت، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به چالشهایی که در زندگی با آنها روبهرو است اشاره میکند و تأکید دارد که نباید او را به سادگی قضاوت کرد، زیرا او از درون با معانی عمیق آشناست. اشاره به زیبایی و لطافت عشق در اشعار و تفاوت بین ظاهر و باطن نیز در این شعر دیده میشود. شاعر در نهایت به این نکته میرسد که باوجود تمام چالشها و دردها، زیبایی و حقیقت عشق را نمیتوان نادیده گرفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با درد خشک ساخته ام، از دوا ترم
چشم غبار دیده ام، از توتیا ترم
در آفتابروی قناعت نشسته ام
از سایبان منت بال هما ترم
ای سیل بگذر از سر ویرانیم که من
از نقش پای ریگ روان بی بقا ترم
جرم مرا چو اشک میاور به روی من
کز جبهه تا (به) نقش قدم از حیا ترم
دورم مکن به تهمت بیگانگی که من
از معنی بلند به دل آشنا ترم
حسنش همان به ساغر می جلوه می کند
از اشک تاک اگر چه بسی باصفا ترم
روزی که در پیاله می لاله رنگ نیست
از عندلیب فصل خزان بینوا ترم
هر چند می دهم به غزل داد خسروی
صائب همان ز عرفی شیرین ادا، ترم