امشب به آه سرد ره خواب میزدم
در کوی یار، سیر چو مهتاب میزدم
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عشق و اضطراب خود سخن میگوید. او در شب به یاد محبوبش به خواب نمیرود و در خیالاتش غرق است. دلشبا فشار عواطفش به تپش درمیآید و غمگینیاش را با اشک نشان میدهد. در طول شب، او به یاد محبوبش به تفکر و تصویرسازی میپردازد و با احساس تنهایی و بیتابی، به نوعی در درگیری با افکار و احساساتش به سر میبرد. هر لحظه بیتابیاش بیشتر میشود و زندگی را به عذاب تبدیل میکند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که این عشق و دلتنگی او را در آتش طمع و آرزو سوزانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امشب به آه سرد ره خواب میزدم
در کوی یار، سیر چو مهتاب میزدم
در جام دیده پاره دل میگداختم
جولانگه خیال ترا آب میزدم
مژگان به هم رساندنم از بیغمی نبود
هر لحظه نیشتر به رگ خواب میزدم
فکر دهان تنگ توام داشت در میان
تا صبح بیپیاله می ناب میزدم
چون موج، سینه بر دل دریای پرخطر
از اشتیاق گوهر نایاب میزدم
تا صبح بود صحبت من گرم با خیال
بر یاد شمع سینه به مهتاب میزدم
از شغل گریه مطلب دیگر نداشتم
آبی به روی بخت گرانخواب میزدم
سنگ از تپیدن دل بیتاب خویشتن
تا صبحدم به سینه محراب میزدم
میشد چو نقطه دایره حیرتم وسیع
چندان که سیر و دور چو گرداب میزدم
از ضعف اگرچه بال پریدن نداشت چشم
فال مراد دیدن احباب میزدم
صائب نبود بیسببی اضطراب من
دامن به آتش دل بیتاب میزدم