با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
آیینه پیش صورت دیوار داشتم
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دلتنگیهای شاعر میپردازد. شاعر به توصیف وضعیت خود در میان دیگران میپردازد و از جدایی و عدم درک اطرافیان شکایت میکند. او خود را در مقایسه با یک سرو آزاد و با روحی سبکبار میبیند، اما این آزادی را ناشی از عشق به محبوب میداند. شاعر نگران قضاوت دیگران است و به خاطر محبوبش چشمپوشی میکند. او از عمیقترین دردهای عشق و دلشکستگی خود سخن میگوید و تأکید میکند که حتی اگر زیباییهای سخنش آشکار باشد، در دلش غم وجود دارد. در نهایت، شاعر از عدم توجه و یادآوری محبوبش ابراز ناراحتی میکند و امید به عشق بیش از این دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
آیینه پیش صورت دیوار داشتم
همچون سرو، برگ بر من آزاده بار بود
از بار اگر چه جان سبکبار داشتم
هموار بود وضع جهان در نظر مرا
تا روی خود ز خلق به دیوار داشتم
منظور بود کوری اغیار بدگمان
چشم عنایتی اگر از یار داشتم
هرگز به خواب دیده عاشق نداشته است
نازی که من به دولت بیدار داشتم
از عیب پاک ساخت دل پاک بین مرا
ورنه هزار آینه در کار داشتم
هر چند گوهر سخنم آبدار بود
خون در جگر زناز خریدار داشتم
زلف شکسته داشت سری با شکستگان
ورنه دل شکسته چه در کار داشتم؟
در زلف او نبود دلم برقرار خویش
دلبستگی چو نغمه به هر تار داشتم
صائب به حرف تلخ مرا یاد هم نکرد
امید بیش ازین به لب یار داشتم