رنگین شده است بس که ز خونین ترانهام
مرغان غلط کنند به گل آشیانهام
این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر اشاره دارد. شاعر با بیان رنگین شدن زندگیاش به خاطر درد و غم ناشی از عشق، به تصویر کشیدن حسرت و تنهایی پرداخته است. او از توحید، عشق، غم و زیباییهای ناپایدار زندگی سخن میگوید. دلش پر از عشق و اشتیاق است، اما در عین حال احساس تنهایی و غربت میکند. شاعر از وابستگی به گریه و عشق خود یاد کرده و نشان میدهد که چگونه این احساسات، زندگیاش را رنگین کردهاند. در نهایت، او به این نکته اشاره دارد که نیروی حقیقت نمیتواند او را از راه خود منحرف کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رنگین شده است بس که ز خونین ترانهام
مرغان غلط کنند به گل آشیانهام
هر پاره از دلم در توحید میزند
یک نقش بیش نیست در آیینهخانهام
دل خوردن است قسمتم از گرد خوان چرخ
از مرکز خودست چو پرگار دانهام
چون موجه سراب درین دشت آتشین
از پیچ و تاب خویش بود تازیانهام
چشمم چو شمع نیست به جام و سبوی کس
از گریهٔ خود است شراب شبانهام
سودای زلف سلسلهجنبان گفتگوست
کوته نمیشود به شنیدن فسانهام
آن بلبل غریب نوایم که در چمن
ننشست جوش سینه گل از ترانهام
مستغنیام ز خلق که اکسیر عشق ساخت
چون آفتاب چهره زرین خزانهام
چون غنچه داشتم دل جمعی درین چمن
بر باد داد یک نفس بیغمانهام
صائب ز جای خود نبرد حرف حق مرا
از تیر راست، روی نتابد نشانهام