از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام
دل زنده از محیط برآید شراره ام
این شعر به بیان احساسات عمیق و متضاد شاعر میپردازد. شاعر از ویژگیهای جاودانی و درخشان خود سخن میگوید و تصاویری از عشق و جریانات زندگی را ارائه میدهد. او به عشق و زیبایی طبیعت اشاره میکند و اینکه چگونه وجود او تحت تأثیر این عشق قرار دارد. با بیان تلاشهایش در برابر طوفانهای زندگی، به احساس ناکامی و ناتمامی در عمرش اشاره میکند. در نهایت، او به تناقضات زندگی و واهمههایش از زمان میپردازد و حسرت ناتمام بودن عمر را بازگو میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام
دل زنده از محیط برآید شراره ام
خورشید محشرست دل آتشین من
صبح قیامت است گریبان پاره ام
نور نگاه چشم غزالان وحشیم
هم در میان مردم و هم بر کناره ام
آن بیدلم که کشتی طوفان رسیده بود
در طفلی از تپیدن دل گاهواره ام
رطل گران خاک بود نقش پای من
تا از شراب عشق تو مست گذاره ام
تا قامت تو سایه نیفکند بر سرم
روشن نگشت معنی عمر دوباره ام
شد برگ زرد و رنگ نگرداند میوه ام
عمرم تمام گشت و همان نیمکاره ام
چون موج از تردد خاطر درین محیط
صائب یکی شده است میان و کناره ام