سر بر فلک ز همت والا کشیده ام
تسبیح را ز دست ثریا کشیده ام
این شعر به توصیف بلند پروازیها و تلاشهای شاعر در زندگی میپردازد. شاعر بیان میکند که به خاطر همت و ارادهاش به بلندیها دست یافته و از سختیهای زندگی عبور کرده است. او به زیباییهای کلامش اشاره کرده و از عشق و ادب سخن میگوید. همچنین، شاعر از مصائب و چالشهایی که با آنها مواجه شده، سخن میگوید و نشان میدهد که برای حفظ ادب و شخصیت خود، حتی از مشکلات و موانع نیز عبور کرده است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که در مواجهه با سختیها، خود را قوی نگه داشته و از تهمتها نمیهراسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر بر فلک ز همت والا کشیده ام
تسبیح را ز دست ثریا کشیده ام
هرگز نشد که بر سر حرف آورم ترا
من کز دهان غنچه سخن وا کشیده ام
گرکوه بیستون طرف بحث من شده است
در خاک و خون به موی مدارا کشیده ام
نیسان چرا گهر نکند قطره مرا؟
کم محنتی ز تلخی دریا کشیده ام؟
از پا کشند بی ادبان خار را و من
از خار راه او ز ادب پا کشیده ام
از خاکمال حادثه ایمن نبوده ام
چون سایه رخت خویش به هر جا کشیده ام
بارست بر تجرد من تهمت لباس
داغم که پا به دامن صحرا کشیده ام!
صائب دچار نشتر الماس گشته است
بیش از گلیم خویش اگر پا کشیده ام