غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۸۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام

نقش مراد از آینه گل ندیده ام

۲

آن صید تشنه ام که درین دشت آتشین

آبی بغیر تیغ تغافل ندیده ام

۳

در باغ اگر چه چشم چو شبنم گشوده ام

از شرم عندلیب رخ گل ندیده ام

۴

زان زنده مانده ام که هنوز از حجاب عشق

رخسار یار را به تأمل ندیده ام

۵

مرد مصاف در همه جا یافت می شود

در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده ام

۶

با خصم در مقام تلافی ازان نیم

کز تیغ انتقام تعلل ندیده ام

۷

قانع به بوی پیرهن از وصل گل شده است

عاشق به سیر چشمی بلبل ندیده ام

۸

دوری ز یار صائب و خامش نشسته ای

عاشق به این شکیب و تحمل ندیده ام

بازگشت به سروده‌های صائب