غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۷۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم

ز کار چرخ گره غنچه وار بگشاییم

۲

ز برق آه بسوزیم مهر و ماهش را

گره ز رشته لیل و نهار بگشاییم

۳

چنین که تنگ گرفته است روزگار به ما

امید نیست درین روزگار بگشاییم

۴

گل از جدایی ما می کند گریبان چاک

چه لازم است گریبان به خار بگشاییم

۵

متاع ما سخن و خلق پنبه در گوشند

درین قلمرو و غفلت چه بار بگشاییم؟

۶

فلک ز کاهکشان تنگ بسته است کمر

چگونه ما کمر کارزار بگشاییم؟

۷

به زور بازوی اقبال کار پیش نرفت

مگر به قوت دل این حصار بگشاییم

۸

چنین که مست غرورند عالمی صائب

سرفسانه شیرین چه کار بگشاییم؟

بازگشت به سروده‌های صائب