جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم
ز کار چرخ گره غنچه وار بگشاییم
در این شعر، شاعر به بررسی وضعیت ناامیدکننده و دشوار زندگی میپردازد. او از جنون و بیاحساسی که در جامعه حاکم است، سخن میگوید. شاعر به گرهخوردگی کارها و مشکلات اشاره میکند و میپرسد چگونه میتوانیم از این گرفتاریها رهایی یابیم. او همچنین به جدایی و درد ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که در چنین شرایطی امیدی به تغییر نیست. با تأکید بر بیتوجهی مردم و عدم توانایی در پیشرفت، شاعر به قدرت عشق و ایمان اشاره میکند و در نهایت به احساس ناتوانی و غرور کاذب جامعه اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم
ز کار چرخ گره غنچه وار بگشاییم
ز برق آه بسوزیم مهر و ماهش را
گره ز رشته لیل و نهار بگشاییم
چنین که تنگ گرفته است روزگار به ما
امید نیست درین روزگار بگشاییم
گل از جدایی ما می کند گریبان چاک
چه لازم است گریبان به خار بگشاییم
متاع ما سخن و خلق پنبه در گوشند
درین قلمرو و غفلت چه بار بگشاییم؟
فلک ز کاهکشان تنگ بسته است کمر
چگونه ما کمر کارزار بگشاییم؟
به زور بازوی اقبال کار پیش نرفت
مگر به قوت دل این حصار بگشاییم
چنین که مست غرورند عالمی صائب
سرفسانه شیرین چه کار بگشاییم؟