ز بوستان تو عشق بلند می گویم
چو شبنم از گل روی تو دست می شویم
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او مانند شبنم، از زیباییهای معشوق سیراب میشود و برای وفای او تشنه است. شاعر به اهمیت صداقت و وفا اشاره کرده و میگوید که در میان زیباییهای جهان، او تنها به دنبال حقیقت و تعلق خاطر است. در نهایت، او خود را شاعری میداند که شعرهایی پسندیده و دلنشین میسازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز بوستان تو عشق بلند می گویم
چو شبنم از گل روی تو دست می شویم
نمی توان دل مردم ربود و پس خم زد
سواد زلف ترا مو بموی می جویم
ز بس که تشنه بوی وفای نایابم
به دستم ار گل کاغذ دهند می بویم
حریف رشک نسیم دراز دست نیم
حنای بیعت گل را ز دست می شویم
وفا و مردمی از روزگار دارم چشم
ببین ز ساده دلیها چه از که می جویم
میان اینهمه نازک طبیعتان صائب
منم که شعر ظفرخان پسند می گویم