به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم
به کعبه راه هم از آستان خود بردیم
این شعر درباره سفر روحی و معنوی است. شاعر به دوستان خود اشاره میکند که در جستجوی دل آرام و اهل دل، راهی به کعبه میپیماید. او از دلسردی و ناامیدی از اهل دل در زمانه خود سخن میگوید و نشان میدهد که در این دنیای فانی، برغم سختیها و بیکسی، هنوز با دعا و نیکی به یاد دوستان گرانقدر خود است. همچنین به تلاش برای حفظ زبان و گفتار خود در برابر چالشها اشاره میکند و در نهایت، با اشاره به گذر عمر و یادآوری افسوسها، به نور امید و روشنایی اشاره میکند. در کل، شعر به تأمل در زندگی، دوستی و نور امید در میان تاریکیها پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم
به کعبه راه هم از آستان خود بردیم
ز ما دعا برسانید رهنمایان را
که ما ز راه دگر کاروان خود بردیم
نیافتیم درین روزگار اهل دلی
سری به جیب دل خونچکان خود بردیم
ز دوستان گرانجان درین دو روزه حیات
چه بارها که به این نیم جان خود بردیم
زبان دعوی بلبل دراز چون نشود؟
که ما به کام خموشی زبان خود بردیم
خزف به نرخ گهر می رود به کار امروز
که ما به خانه متاع دکان خود بردیم
ز نقد عمر، به کف مانده زنگ افسوسی
کنون که راه به سود و وزیان خود بردیم
ز ظلمت شب اندوه، ره برون صائب
به نور آه ثریا فشان خود بردیم