به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم
خط نجات به مرغان نامه بر دادیم
در این شعر، شاعر از دردها و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. او به مرغان نامهبر خط نجات میدهد و جان تهیدست را از عشق غنی میکند. علیرغم سختیهای خزان و دردهای عمیق، شاعر با بوی گل و توشه سفر به سراغ عشق میرود. او دعاهایی برای میفروشان میکند تا آنها را از حال خود آگاه کنند، زیرا او به خاطر عشق و دوست داشتن، خون جگر خود را داده است. شاعر از خمار هستی و دردسرهای ناشی از آن صحبت میکند و از بیرمقی زمانه احساس ناامیدی میکند. در نهایت، او از سختیهای عشق و فداکاری برای دوستانش سخن میگوید و به رابطهای عمیق با دشمنانش اشاره میکند. به طور کلی، شعر به احساسات عمیق و پیچیده عشق و فداکاری در برابر سختیها و دشمنیها پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم
خط نجات به مرغان نامه بر دادیم
ز عشق جان تهیدست را غنی کردیم
ز بوی گل به صبا توشه سفر دادیم
خزان سنگدل از مشت خون ما نگذشت
چو گل اگرچه زر سرخ با سپر دادیم
ز ما دعا برسانید میفروشان را
که ما قرار به خونابه جگر دادیم
خمار هستی ما آب تیغ می شکند
عبث به پیر خرابات دردسر دادیم
کدام تار به مضراب مطربان تن داد؟
به این نشاط که ما رگ به نیشتر دادیم
همان ز شرم کرم سرفکنده ایم چو بید
چو نخل در عوض سنگ اگر چه بر دادیم
به جان مضایقه با دوستان چگونه کنیم؟
چو گل به دشمن خونخوار خویش سر دادیم
تریم چون صدف از ابرو همتش صائب
اگر چه در عوض قطره اش گهر دادیم