کجاست باده که ناموس را به آب دهم
وداع هوش کنم، عقل را جواب دهم
این شعر به احساسات عمیق شاعر درباره عشق، مستی و فرار از واقعیت میپردازد. شاعر در جستوجوی بادهای است تا با آن به فراموشی درد و جدایی بپردازد. او خود را همچون شبنم گل در چمن توصیف میکند که بیخبر از خود در پیالهای آفتابی خواهد شد. شاعر به زبانی شکسته و دردی عمیق اشاره میکند و به تلاشش برای نزدیکی با دیگری و ابراز احساساتش میپردازد. او میپرسد که چگونه میتواند در دنیایی که بیدار و هوشیار نیست، عشق و زیبایی را درک کند و در نهایت به این نتیجه میرسد که در غیاب یک دل بیدار، رهایی در خواب است. این شعر به زیبایی تنهایی و اشتیاق عاطفی را منعکس میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کجاست باده که ناموس را به آب دهم
وداع هوش کنم، عقل را جواب دهم
من از نسیم چمن بیخودم چو شبنم گل
مگر پیاله خود را به آفتاب دهم
به این شکسته زبانی، اگر ضرور شود
زبان تیر و لب تیغ را جواب دهم
مرا که چشمه حیوان ز سینه می جوشد
چرا عنان به کف موجه سراب دهم؟
چو من ز پرتو مهتاب شیر مست شدم
چه لازم است که دردسر شراب دهم؟
به چشم بوسه زدن چون فراق می آرد
چگونه بوسه بر آن حلقه رکاب دهم؟
کجاست جرأت ، اگر صحبت اتفاق افتد
که یک پیاله به دست تو بی حجاب دهم
مرا که پرتو خورشید می برد به شتاب
نظر چگونه چو شبنم ز گلشن آب دهم؟
ربوده است نظر بازی خیال، مرا
من آن نیم که گریبان به دست خواب دهم
چو نیست یک دل بیدار در جهان صائب
همان به است که من نیز تن به خواب دهم