به هر که باده دهد یار، من خراب شوم
نگاه گرم به هر کس کند کباب شوم
این شعر درباره حالتی است که شاعر در آن از عشق و دلباختگی خود میگوید. او بیان میکند که با نوشیدن باده و عشق، خراب و مضطرب میشود و در برابر زیباییها و جاذبههای دنیا، احساس ضعف و سردرگمی میکند. شاعر به تشبیهاتی مانند حباب و موج اشاره میکند و از دشواری رهایی از جذابیتهای جهان صحبت میکند. او آرزو دارد که در کنار معشوق، به کمال و آرامش برسد و در این راه میگوید که اگرچه ممکن است آشفته شود، اما امید دارد که در نهایت کامیاب شود. در انتها، او به ارزش ریاضت و تلاش برای رسیدن به مقامات بالاتر اشاره میکند و میپرسد چرا باید به زندگی عادی و بیهدف ادامه دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به هر که باده دهد یار، من خراب شوم
نگاه گرم به هر کس کند کباب شوم
ز من کناره کند موج اگر حباب شوم
فریب من نخورد تشنه گر سراب شوم
چو موج، صیقل دریا چو می توانم شد
گره چرا به دل بحر چون حباب شوم؟
درین زمانه که بوی گل است موی دماغ
چه لازم است خورم خون و مشک ناب شوم؟
به وصل گوهر ناسفته راه نتوان یافت
چرا چو رشته عبث خرج پیچ و تاب شوم؟
ز رنگ و بوی جهان مشکل است دل کندن
مگر چو شبنم گل محو آفتاب شوم
چنین که زلف تو شد نرم شانه از خط سبز
امید هست که من نیز کامیاب شوم
به گرد من نتواند رسید آبادی
اگر ز سیل حوادث چنین خراب شوم
به من دل کسی از دوستان نمی سوزد
به آتش جگر خود مگر کباب شود
چو می توان به ریاضت ملک شدن صائب
چرا چو بیخبران خرج خورد و خواب شوم؟