چو عکس چهره خود در پیاله می بینم
خزان در آینه برگ لاله می بینم
در این شعر، شاعر از تجربیات و احساسات عمیق خود درباره زندگی و عشق سخن میگوید. او با دیدن تصویر خود در یک پیاله، به یاد خزان و گذر زمان میافتد و از چهره زیبای محبوبش یاد میکند. شاعر به این فکر میافتد که چرا باید به پزشکان مراجعه کند، چون درمانش را در شراب و خاطرات دو ساله خود میبیند. او از صبح صادق و زیباییهای طبیعت سخن میگوید و احساس میکند که به رغم رنجها و غمهایش، هنوز شادی و زیباییای در این چمن وجود دارد. در نهایت، او از ناامیدی و تردید در زندگی اشاره میکند، چرا که به نظرش تلاشهایش بینتیجه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو عکس چهره خود در پیاله می بینم
خزان در آینه برگ لاله می بینم
چرا به دست طبیبان دهم گریبان را
علاج خود ز شراب دو ساله می بینم
بیاض گردن میناست صبح صادق من
هلال عید ز موج پیاله می بینم
مرا ز سیر چمن غم، ترا نشاط رسد
تو خنده گل و من داغ لاله می بینم
گذشته است هلال رکابم از خورشید
من از فلک زدگی سوی هاله می بینم
درین چمن به چه امید تن زنم صائب
گشاد کار خود از آه و ناله می بینم