اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم
چو صبح زندگی خویش را دوباره کنم
شاعر در این شعر به عشق و longing (دلتنگی) اشاره دارد و از جاذبه و تاثیر عمیق محبوب بر زندگیاش صحبت میکند. او میگوید که اگر دوباره به چهره محبوبش بنگرد، زندگیاش را از نو آغاز میکند و این اشتیاق به محبوب او را به حدی میکشاند که حاضر است به خاطر او همه چیز را رها کند. شاعر همچنین از وحشی شدن دلش به خاطر زیبایی محبوب و تسلیم شدن در برابر عشقش سخن میگوید. او به وجود اشک و غم در چشمانش اشاره میکند و از تلاشهای خود برای مقابله با این احساسات و جستجوی راهی برای فرار از غم سخن میگوید. در نهایت، شاعر تمام عمرش را صرف عشق کرده و به دنبال راهی برای ابراز این احساسات پیچیده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم
چو صبح زندگی خویش را دوباره کنم
مرا به سوی تو بال و پر دگر گردد
ز اشتیاق تو هر جامه ای که پاره کنم
مرا نگاه تو کرده است آنچنان وحشی
که از خیال تو دلهای شب کناره کنم
به اشک تلخ بشویم ز چشم انجم خواب
به آه گرم رخ ماه پرستاره کنم
مرا که نیست بجا دست و دل، چه افتاده است
گره به کار خود افزون ز استخاره کنم
نماند در نظر از جوش اشک جای نگاه
مگر ز رخنه دل یار را نظاره کنم
اگر به قطره فتد راه دقت نظرم
تهیه سفر بحر بیکناره کنم
من آن لطیف مزاجم که گربه سایه تاک
فتد گذار مرا، مستی گذاره کنم
درین محیط اگر تخته ای به دست افتد
غلط ز طفل مزاجی به گاهواره کنم
تمام عمر دل خویش می خورم صائب
که یار را به چه افسون شرابخواره کنم