چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
من آن نیم که پشیمانی اختیار کنم
این شعر درباره احساسات عاشقانه و مفهوم توبه است. شاعر از عشق و دلتنگی نسبت به محبوب سخن میگوید و میخواهد توبه کند، اما میداند که حسرت و پشیمانی نمیتواند او را از عشق به محبوب بازدارد. او در آرزوی یک شب طولانی است تا بتواند زیبایی محبوب را از نزدیک ببیند و زمان را صرف محبت و بوسه بر لبان او کند. شاعر به تأثیر عشق بر وجودش اشاره میکند و از ناامیدی از رسیدن به عمر جاودان سخن میگوید. او میخواهد که در این زندگی کوتاه خود را در راه محبوب قربانی کند و به شوق دیدن او تا جایی پیش میرود که حتی از خواب و آسایش خود نیز میگذرد. در نهایت، او از بیپاسخی محبوب خود رنج میبرد و نمیداند چطور با این دل سنگین زندگی کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
من آن نیم که پشیمانی اختیار کنم
خوش آن که روز شب خود ز روی یار کنم
شبی به روز در آن زلف مشکبار کنم
مروت است که بوسد لب تو ساغر و من
ز دور بوسه بر آن لعل آبدار کنم
شبی چو روز قیامت دراز می خواهم
که بیحساب ترا یک به یک شمار کنم
خمار آن لب میگون به می نمی شکند
چه لازم است که خون در دل خمار کنم
ز آفتاب به چشم من آب می گردد
چگونه خیره نظر بر جمال یار کنم
حجاب جوهر آیینه می شود صیقل
چسان مطالعه آن خط غبار کنم
به بوسه تلخی هجران نمی رود ز مذاق
به حرف چون ز لب یار اختصار کنم
طراوت تو ز آب مستغنی است
دو چشم خود به چه امید اشکبار کنم
فغان که نیست مرا عمر جاودان چون خضر
که حلقه حلقه آن زلف را سرشمار کنم
مرا غرض ز عنانداری حیات این است
که در رکاب تو این نیم جان نثار کنم
چنان ربوده ز من شوق دیدن تو قرار
که چشم بسته ز خلد برین گذار کنم
حذر ز صبح قیامت ندارد آن کافر
سفید چشم چه در راه انتظار کنم
یسر نیامده ایام عمر، می خواهم
شبی به روز در آن زلف مشکبار کنم
ز چشم او به نگاهی ز دور خرسندم
من آن نیم که غزال حرم شکار کنم
ز اشک و آه نگردید مهربان صائب
دگر چه با دل سنگین آن نگار کنم