غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۴۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اگر چه با گل دمساز می شود شبنم

چو صبح شد به فلک بار می شود شبنم

۲

درین حدیقه زنگار گون نمی ماند

به وصل مهر سرافراز می شود شبنم

۳

اگر ز دامن گل تکیه گاه سازندش

چو بوی گل به هوا باز می شود شبنم

۴

درون دیده خورشید جای خود دیده است

که زود خانه برانداز می شود شبنم

۵

صفای دل به کف آور کز این ره روشن

سبک به عالم آغاز می شود شبنم

۶

ز جمع کردن دامن بود ز هر خس و خار

که بر فلک به یک انداز می شود شبنم

۷

سحر به سیر چمن رو که چون هوا شد گرم

نهفته چون گهر راز می شود شبنم

۸

ز پرده خیرگی عشق چون برون آید

به آفتاب نظرباز می شود شبنم

۹

چه پابه دامن غفلت کشیده ای صائب

قرین مهر به پرواز می شود شبنم

بازگشت به سروده‌های صائب