ستاره سوخته آتشین عذارانم
چو داغ لاله سیه روز نوبهارانم
این شعر بیانگر احساس عمیق درد و جدایی شاعر است. او خود را با تصاویری چون "ستاره سوخته آتشین" و "داغ لاله" توصیف میکند که نشاندهندهی سوختگی و غم عمیق وی است. شاعر به زیبایی و بیاحساسی باغ و گلها اشاره میکند که در مقابل درد او بیتأثیرند. او از قدرت و تأثیر حوادثی که بر سرش میآید میگوید و داشتههایش را ناچیز میداند. شاعر به دنبال درک و راهنمایی است و خود را به عنوان "شیشه بار" و "مشتاق سنگباران" معرفی میکند که به دلمشغولیها و آلامش تسلیم شده است. او میگوید که در برابر غم و مشکلات سر تسلیم فرود میآورد و در عین حال به امید روزهایی بهتر نگاه میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که رنجش تنها به او تعلق دارد و حتی در میدان درد و غم، او خاص و بینظیر است. غم او به اندازهای عمیق است که هیچ چیز دیگری نمیتواند با آن سنجیده شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ستاره سوخته آتشین عذارانم
چو داغ لاله سیه روز نوبهارانم
به پاک چشمی من شبنمی ندارد باغ
ز دست هم بربایند گلعذارانم
ز مشت خار و خس من سفر نمی آید
مگر به بحر برد سیل نوبهارانم
مرا به حلقه اطفال رهنما گردید
که شیشه بارم و مشتاق سنگبارانم
ربوده است ز من اختیار، جذبه بحر
عنان گسسته تر از رشته های بارانم
چو داغ لاله به خون گرچه روی خود شستم
درین حدیقه هنوز از سیاهکارانم
هزار مرحله دارم به آن رمیده غزال
اگرچه قافله سالار بیقرارانم
اگرچه تخته مشتی حوادث فلکم
گشاده روی تر از شام روزه دارانم
بشوی دست ز تعمیر من که چون مجنون
خراب کرده جولان نی سوارانم
چو از هزار یکی ناله ام به گل نرسد
ازین چه سود که سر حلقه هزارانم
همان که داده غمم غمگسار خواهد شد
اگر به غم بگذراند غمگسارانم
به گرد من نرسد سیل خوش عنان صائب
که من گداخته آتشین عذارانم