غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۴۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

منم که قیمت یاقوت داغ می دانم

سرشک را گهر شبچراغ می دانم

۲

نمی دهم به دو عالم جنون یکدمه را

ستاره سوخته ام قدر داغ می دانم

۳

چه لازم است به جام آشنا کنم لب را

نمک فشانی شور دماغ می دانم

۴

ز پر شکستگیم بر ستم دلیر مشو

که راه رخنه دیوار باغ می دانم

۵

ستاره ریزی کلک سیه زبان صائب

ز فیض خوردن دود چراغ می دانم

بازگشت به سروده‌های صائب