ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم
شکسته کشتیم از سعی ناخدا خجلم
در این اشعار، شاعر از احساس خجالت و شرمندگی خود در موارد مختلف سخن میگوید. او از وقایع زندگیاش و تلاشهای بینتیجهاش یاد میکند و به حسرت و جدایی اشاره دارد. شاعر به عشق و محبت اشاره میکند و از غم و تنهاییاش پس از جدایی از معشوق سخن میگوید. او همچنین به نمادها و نشانههای عشق و یادها در زندگیاش اشاره میکند و از اینکه چگونه این نشانهها برای او محلی از خجالت و شرم شدهاند، احساس غم میکند. در کل، اشعار بیانکننده عواطف عمیق و درد جدایی و عاشقانههای ناکام شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم
شکسته کشتیم از سعی ناخدا خجلم
من خراب کجا جام لاله رنگ کجا
چو دست ماتمی از بیعت حنا خجلم
گهی به برگ گلی سرفراز می کندم
درین چمن ز هواداری صبا خجلم
چرا به خاک بماند نشان گمنامان
به شاهراه محبت ز نقش پا خجلم
من و جدایی و آنگاه زندگی بی تو
به زندگی تو کز عمر بیوفا خجلم