ز بردباری ما خوار و زار شد عالم
ز کوه طاقت ما سنگسار شد عالم
در این شعر، شاعر از درد و رنج خود و تأثیر آن بر جهان صحبت میکند. او میگوید که تحمل و صبر ما باعث ضعف و زوال عالم شده است. طاقت و بیقراری ما جهان را آشفته کرده و زیباییهای طبیعت تحت تأثیر جاننثاری و نالههای ما شرمسار شدهاند. شاعر به کنشهای انسانی و تأثیرات آن بر جهان اشاره میکند و ابراز میکند که احساسات عمیق و رنجهای درونی او بر محیط اطرافش نیز تأثیر میگذارد. در نهایت، او از دردهای درونی خود و تأثیر آن بر خلق و خوی جهانیان سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز بردباری ما خوار و زار شد عالم
ز کوه طاقت ما سنگسار شد عالم
بس است سلسله جنبان نسیم دریا را
ز بیقراری ما بیقرار شد عالم
ز گوشه دل خود سر برون نیاوردیم
اگر خزان و اگر نوبهار شد عالم
بهشت برگ خزان دیده ای است عارف را
ز سیر چشمی ما شرمسار شد عالم
کدام دست برآمد ز آستین یارب
که یک پیاله می بر خمار شد عالم
کند فضولی مهمان بخیل را بدخو
ز سازگاری ما سازگار شد عالم
توان حریف دغا را به نقش کم دل برد
ز پاکبازی ما خوش قمار شد عالم
کباب سوخته را اشک نیست حیرانم
که چون ز خون دلم لاله زار شد عالم
نداشت مایه ابر بهار عالم خشک
ز تر زبانی ما نوبهار شد عالم
ز ناله های جگرسوز خامه صائب
چو لاله یک جگر داغدار شد عالم