منم که فیض شراب از کتاب می گیرم
به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم
این شعر به توصیف لذتها و جستجوی زیباییها در زندگی پرداخته است. شاعر از فیض خوشگذرانی، به ویژه شرابخواری، و زیباییهای طبیعی مانند گل و آب سخن میگوید. او به دلبستگیاش به اشعار و هنر اشاره کرده و میگوید که برای ایجاد نشاط و شادابی در زندگیاش، به این منابع الهام میگیرد. شاعر همچنین به تلاشش برای تولید زیبایی و ارزش در زندگیاش اشاره کرده و نشان میدهد که از هر فرصتی برای جذب شادی و روشنی بهره میبرد. در نهایت، او با زبانی شاعرانه، کوشش خود را برای ایجاد تجلیاتی از عشق و زیبایی عرضه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منم که فیض شراب از کتاب می گیرم
به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم
هوای عالم آب است سازگار مرا
دل از پیاله و جان از شراب می گیرم
در آتش است صراحی ز صبح خیزی من
همیشه چشم قدح را به خواب می گیرم
ز چشم مست بتان چشم مردمی دارم
چه ظالمم که خراج از خراب می گیرم
نشاط رفته ز عمر گذشته می خواهم
حساب موج از بحر سراب می گیرم
به زور بازوی همت چو لعل در دل سنگ
فروغ تربیت از آفتاب می گیرم
اگر به گوش صدف صائب این غزل خوانم
هزار دامن در خوشاب می گیرم