به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم
شکسته است نمکدان چرخ را شورم
این متن شعری احساساتی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و شور و شوق خود سخن میگوید. او خود را به صبح عشق تشبیه کرده و بیان میکند که مانند نمکدانی شکسته، دچار آشفتگی شده است. احساسات عمیق او به گونهای است که فریاد زنده بودنش بهوضوح در کلامش مشهود است. شاعر از زیبایی وسوسهانگیز عشق و اثرات آن بر زندگیاش صحبت میکند و به تضاد میان روشنایی و تاریکی در احساساتش اشاره میکند. همچنین به ناخوشایندی و غم دل اشاره دارد و در عین حال از لذتهای عمیق ناشی از عشق میگوید. بهطور کلی، شعر به ابراز عشق و احساسات پیچیده انسانی پرداخته و نمایانگر مبارزات درونی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم
شکسته است نمکدان چرخ را شورم
ز جوش سینه من خم به وجد می آید
چکیده کف عشقم، شراب منصورم
به روی گرم غریبی چنان فریفت مرا
که دل ز صبح وطن سرد شود چو کافورم
به نکهتی که ازین باغ رزق من کردند
چه خانه ها که پر از شهد کرد زنبورم
چو صبح اگر چه جهان روشن است از نفسم
غبار خاطر محفل چو شمع بی نورم
چه نسبت است به مژگان مرا نمی دانم
که پیش چشمم و از پیش چشمها دورم
چه شعله بود که زد حرص در نهاد مرا
که دل خنک نشد از موی همچو کافورم
سبوی جسم کجا سد راه من گردد
شکست شیشه چرخ از شراب پر زورم
به راه راست دلالت مکن مرا صائب
که زه به خویش نگیرد کمان پرزورم