درین سفر که توکل شده است راهبرم
یکی است نسبت زنار و توشه با کمرم
در این شعر، شاعر از سفر روحانی و درونی خود صحبت میکند که در آن به خودشناسی و سطوح عمیقتر وجود میرسد. او از احساس سبکی و لذت در این سفر میگوید و به تضادهایی که در راه دارد اشاره میکند. شاعر احساس تنهایی و یتیمی میکند و در عین حال از ناامیدی از نتیجه سفرش سخن میگوید. او با استفاده از تصاویری چون حباب و لاله، دردها و چالشهای درونی خود را توصیف میکند و در نهایت با اشاره به کلامش، ابراز میکند که زخمهای درونیاش بر روی کلماتش جاری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درین سفر که توکل شده است راهبرم
یکی است نسبت زنار و توشه با کمرم
چنان ربوده مرا لذت سبکباری
که تن به گرد یتیمی نمی دهد گهرم
سپهر نقطه پرگار شد ز حیرانی
همین منم که به پایان نمی رسد سفرم
چنین که در رگ من ریشه کرده خامیها
در آفتاب قیامت نمی رسد ثمرم
ز خانه دشمن من چون حباب می خیزد
نهان به پرده راز خودست پرده درم
درین ریاض من آن لاله سیه کارم
که آب خضر شود خون مرده در جگرم
چگونه خون نچکد از کلام من صائب
که موج اشک شکسته است شیشه در جگرم