ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم
ز رنگ چهره زبان شکسته ای دارم
این شعر به احساسات درونی و تضادهای عمیق انسانی میپردازد. شاعر با بیان ضعفها و دردهای درونی خود، از روحیهای امیدی و قوی سخن میگوید. او با وجود مشکلات و ناملایمات، دلش را به آزادی و از نو شروع کردن میدهد. شاعر به زیباییهای پنهان زندگی اشاره کرده و نشان میدهد که با وجود ظاهر سرد و بیاحساس، درونش پر از احساسات و شور و شوق زندگی است. او همچنین از ناتوانیها و غمهایش سخن میگوید، اما در عین حال نمیگذارد که تندباد حوادث او را از پای درآورد. در نهایت، شاعر به تلخی و شیرینی زندگی اشاره میکند و میگوید که با وجود دردهای زیاد، همچنان به زندگی ادامه میدهد و به زیباییها میاندیشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم
ز رنگ چهره زبان شکسته ای دارم
امیدوار نباشم چرا به آزادی
دل رمیده و دام گسسته ای دارم
اگر چه ظاهر من خشک تر ز آبله است
به زیر پوست بهار خجسته ای دارم
ز من گشاده شود کار می پرستان را
اگر چه همچو (سبو) دست بسته ای دارم
ز فکر لاله عذاران برون نمی آیم
همیشه زین گل بی خار دسته ای دارم
بجان رسیده ام از دست بیقراری دل
سپند آتش رخسار جسته ای دارم
زخنده ام جگر روزگار پر خون است
چو پسته گرچه دل زنگ بسته ای دارم
ز تندباد حوادث به جان نمی لرزم
که در بساط چراغ نشسته ای دارم
نیم ز صورت حال جهانیان غافل
اگر چه آینه زنگ بسته ای دارم
چو شمع دیدن من چشم می کند روشن
ز گریه دل شب روی شسته ای دارم
به تیغ حادثه از جای در نمی آیم
ز درد و داغ دل پینه بسته ای دارم
چو گل ز خنده نیاید لبم بهم صائب
اگر چه ساغر در خون نشسته ای دارم