ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم
بهشتی از دل دیوانه در بغل دارم
این شعر از شاعر به بیان عشق و جذابیت آن پرداخته است. او از شور و عشق خود به محبوبش سخن میگوید و در میخانهای که نماد لذت و شادی است، بهشتی از احساساتش را در آغوش دارد. شاعر غم و مصائب جهان را بیاهمیت میداند زیرا که در دستش شیشهای و در بغلش پیمانهای پر از خوشحالی است. او خود را خراب حال معرفی میکند و در پی گنجی است که در خودش نگه داشته است. شاعر در این شعری با تصاویری چون انتظار بهار و صحنههای مذهبی، عمیقترین احساسات و دروننگریهایش را به نمایش میگذارد و در نهایت به ارزشهای درونی خود اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم
بهشتی از دل دیوانه در بغل دارم
ز تیر ناز تو دایم چو سینه ترکش
شب دراز پریخانه در بغل دارم
غم جهان نتواند به گرد من گردید
که شیشه در کف و پیمانه در بغل دارم
خراب حالی من دورباش چشم بدست
وگرنه گنج چو ویرانه در بغل دارم
از آن به جستن من پا ز سر کند غواص
که چون صدف در یکدانه در بغل دارم
چو رفته است مرا از خمار دست از کار
ازین چه سود که میخانه در بغل دارم
در انتظار بهارند اهل ظاهر و من
بهاری از دل دیوانه در بغل دارم
به فکر سنگدلان در نماز مشغولم
درون کعبه صنمخانه در بغل دارم
به دام می کشدم لذت گرفتاری
و گرنه از دل خود دانه در بغل دارم
چو چشم اگر چه به ظاهر دو دست من خالی است
هزار گوهر یکدانه در بغل دارم
جواب آن غزل است این که گفته است مطیع
کلید کعبه و بتخانه در بغل دارم