ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم
که زیر تیغ حوادث همین سپر دارم
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است که به عشق، تنهایی و حوادث زندگی اشاره میکند. شاعر از کلاه نمد خود که نماد محافظت است سخن میگوید و نشان میدهد که در برابر مشکلات و دشواریها، همچنان شجاعت و امید دارد. او به یاد معشوق خود است و از مصائب دوری و جدایی به شدت رنج میبرد. به نوعی، شاعر از دلتنگیهایش، شکستها و آرزوهایش میگوید و در نهایت میفهمد که عشق و غمهای آن جزئی نشدنی از زندگیاش هستند. او حسرت و دلتنگیهای عمیق را با تصاویر زیبا به تصویر میکشد و به این نتیجه میرسد که با تمام مشکلات و سختیها، عشق همیشه در زندگیاش باقی خواهد ماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم
که زیر تیغ حوادث همین سپر دارم
چو تخم سوخته از خاک بر نمی آید
سری که من ز خیال تو زیر پر دارم
مرا ز برگ سفر شوق کعبه غافل کرد
مگر چو آبله در راه آب بر دارم
دهم ز شوق جمال تو شستشوی نگاه
به آفتاب اگر بی رخست نظر دارم
ز طوق فاخته دیوانه ای زنجیری
رعونتی که ز آزادگی به سر دارم
توان ز دشمن دانا کناره کرد به عقل
ز تیر کج حذر از راست بیشتر دارم
کجا به سایه بال هما کنم اقبال
سعادتی که من از عشق در نظر دارم
ز دستگیری پیر مغان نیم نومید
اگر چه همچو سبو دست زیر سر دارم
دل از غبار یتیمی نمی توان برداشت
وگرنه بحر گره در دل گهر دارم
ز شوق تیغ تو از گل کنم اگر بستر
زبیقراری خون خار در جگر دارم
به کار عالم فانی نمی رود دستم
ز عجز نیست اگر دست بر کمر دارم
چو نی به ناخن من همچو نیشکر کردند
ازین چه سود که در آستین شکر دارم
کدوی پوچ ز صهبا گرانبها گردد
علاقه بیشتر از سر به درد سر دارم
گزیده است مرا پاس آشنایی خلق
وگرنه آبله ها در دل از سفر دارم
من و جدایی و آنگاه زندگی صائب
لبی به خون خود از تیغ تشنه تر دارم