غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۱۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز ابر تربیت روزگار نومیدم

چو تخم سوخته از نوبهار نومیدم

۲

ز وصل گل نبود خارپا چنان نومید

که من ز وصل تو ای گلعذار نومیدم

۳

پرست از گل بی خار دامن هر خار

در آن چمن که من از نوبهار نومیدم

۴

مرا به عالمی افکنده است حیرانی

که در کنار ز بوس و کنار نومیدم

۵

ز چار موجه دریای غم کفایت من

همین بس است که از غمگسار نومیدم

۶

ز بازگشت گهر چون صدف بود نومید

من آنچنان ز دل بیقرار نومیدم

۷

چنین که بخت جفاکار در شکست من است

اگر گهر شوم از اعتبار نومیدم

۸

نسیم مصر کجاست یاد من کند صائب

چنین که من ز دیار و زیار نومیدم

بازگشت به سروده‌های صائب