ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل
عنان گسسته تر از موجه سیراب شدم
در این شعر، شاعر از احساسات و تفکرات عمیق خود در مواجهه با زندگی و عشق سخن میگوید. او به بیهودگی و پوچی افکارش در دنیای سخت و خشک اشاره میکند و از تأثیر نگاهی خاص بر خود میگوید که او را به وجد آورده و بیدار کرده است. همچنین، دغدغههایی درباره عشق و امید به دست آوردن گنجهای عاطفی در دل دارد. شاعر از تجارب و لحظات شیرینی که در نظاره زیباییها داشته، یاد میکند و به نوعی در جستجوی آرامش و معنا در جهان است. به طور کلی، این شعر بیانگر درگیریهای عاطفی و جستجوی حقیقت و زیبایی در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل
عنان گسسته تر از موجه سیراب شدم
تو از نظاره رخسار خود مشو غافل
که من ز هوش ز نظاره نقاب شدم
ز پشت پا که براین خاکدان زدم صائب
به یک نفس چو مسیح آسمان رکاب شدم
درین ریاض چو شبنم اگر چه آب شدم
خوشم که محو تماشای آفتاب شدم
عجب که صبح قیامت مرا کند بیدار
که از نظاره آن چشم مست خواب شدم
امید گنج گهر آب در گلم دارد
ز ترکتاز محبت اگر خراب شدم
ز پیچ و تاب اگر رشته می شود کوتاه
یکی هزار من از مشق پیچ و تاب شدم
وبال دامن گل نیست خون بلبل من
که من به شعله آواز خود کباب شدم
به سیر چشمی من گوهری نداشت محیط
ز چشم شور تهی چشم چون حباب شدم