مرا که هست به دل کوه آهن از مردم
سبک چگونه توانم گذشتن از مردم
این شعر به توصیف چالشها و پیچیدگیهای روابط انسانی و اجتماعی میپردازد. شاعر به نوعی احساس غربت و فاصله از مردم را بیان میکند و اشاره دارد که چگونه انسانها در تلاش برای گذر از مشکلات، به همدیگر وابستهاند. او از زیباییهای زندگی، مانند گلها، و ظرافتهای آن صحبت میکند، اما در عین حال، از خطرات و خاری که در راه است، هم یادآوری میکند. شاعر با تأکید بر اینکه برای آزادی و رهایی از قید و بندهای اجتماعی تلاش میکند، از ضرورت رشد و پیشرفت در کنار دیگران سخن میگوید. در نهایت تأکید دارد که هر فرد باید بتواند خود را از گرفتاریها و وابستگیهای جامعه آزاد کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا که هست به دل کوه آهن از مردم
سبک چگونه توانم گذشتن از مردم
هزار رنگ گل از خار پای خود چینند
جماعتی که نخواهند سوزن از مردم
به چار موجه رد و قبول تن در ده
ترا که نیست میسر گسستن از مردم
تو آن زمان سر عیار پیشگان باشی
که خویش را بتوانی ربودن از مردم
به چشم بسته گل از خار می توان چیدن
به اعتزال توان طرف بستن از مردم
اگرنه تیرگی آرد طمع چرا سایل
چراغ می طلبد روز روشن از مردم
برآورند سر از جیب آسمان صائب
جماعتی که کشیدند دامن از مردم