به توبه راهنمون گشت باده نابم
کمند دولت بیدار شد رگ خوابم
این شعر درباره احساسات عمیق و دشواریهای روحی شاعر است. او از توبه و دگرگونی در زندگی خود سخن میگوید و به کمند تقدیر و دولت بیدار اشاره دارد. شاعر به نیاز به سکوت و آرامش در گوشهای تاریک اشاره کرده و از زخمهای درونیاش و تأثیرات آن بر روحش سخن میگوید. او در تلاش است تا در برابر فشارها و مشکلات زندگی، خصوصاً در برابر زهد و دوری از دنیا، تاب بیاورد. بهعلاوه، از تنهایی و عدم توانایی در برقراری ارتباط با دیگران ابراز نارضایتی میکند و به کشمکشهای درونی خود و جستجوی آرامش اشاره میکند. در نهایت، او به عدم امنیت و آرامش در دنیای بیرون و اثراتی که این ناامنی بر او دارد، پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به توبه راهنمون گشت باده نابم
کمند دولت بیدار شد رگ خوابم
مرا به گوشه ظلمت سرای خود ببرید
که زخم دیده نمکسود شد ز مهتابم
به پای خم برسانید سجده ای از من
که زنده در ته دیوار کرد محرابم
چه عقده وا شود از دل به زهد خشک مرا
چه دانه خرد کند آسیای بی آبم
به حکمت از لب من مهر خامشی بردار
که پر چو کوزه سربسته از می نابم
من رمیده کجا تنگنای چرخ کجا
حریف شیشه سر بسته نیست سیمابم
ز من تلاطم این بحر بیکنار مپرس
که خوشتر از کمر وحدت است گردابم
شده است یک گره از پیچ و تاب رشته من
هنوز چرخ سبکدست می دهد تابم
نشد به یار رسد نامه شکایت من
غبار گشت به نزدیک بحر سیلابم
زبان شکوه بود سبزه تخم سوخته را
از آن نمی دهد این چرخ شیشه دل آبم
ز چشم شور فلک امن نیستم صائب
و گر نه در گذر سیل می برد خوابم