سبک به چشم تو از شیوه وفا شدهام
سزای من که به بیگانه آشنا شدهام
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و پیچیده خود را درباره وفا، جدایی، و شخصیتش بیان میکند. او به رابطهاش با دیگران و تأثیرات روزگار میپردازد. به خود میبالد که با بیگانگان آشنا شده و از آنها چیزهایی آموخته است. شاعر میگوید که شایستگیاش بیش از آن است که مورد بیاحترامی قرار گیرد و به نوعی به چالشهای زندگی و مشکلاتش اشاره میکند. همچنین به ناپایداری احساساتش و دشواریهای وجودیاش پرداخته و در نهایت به موفقیت خود در منحصر به فرد بودن در میان اهل سخن اشاره میکند. این شعر تصویرگر جدال شاعر با احساسات و هویت خود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سبک به چشم تو از شیوه وفا شدهام
سزای من که به بیگانه آشنا شدهام
کسی به خاک چو من گوهری نیندازد
به سهو از گره روزگار وا شدهام
ز خون شکوه دهانم پرست چون سوفار
خدنگ راست روم از هدف خطا شدهام
ملایمت شکند شاخ تندخویان را
ز خار نیست غمم تا برهنهپا شدهام
کیم من و چه بود رزق همچو من موری
که بار خاطر این هفت آسیا شدهام
نمک به دیده من رنگ خواب میریزد
ز چشم سرمهفریب تو تا جدا شدهام
هنوز نقش تعلق به لوح دل باقی است
ز فقر نیست که قانع به بوریا شدهام
به ناله چون جرسم صد زبان آهن هست
ز بیم خوی تو چون غنچه بیصدا شدهام
ز هیچ همنفسی روی دل نمیبینم
چو پشت آینه زان روی بیصفا شدهام
میان اهل سخن امتیاز من صائب
همین بس است که با طرز آشنا شدهام