آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم
آنقدر شور نداریم که دیوانه شویم
در این شعر، شاعر به تناقضاتی در وجود انسان اشاره میکند. از یک سو، انسانها نه عقل کافی برای فرزانگی دارند و نه شور لازم برای دیوانگی. آنها در سردرگمی میان حق و باطل به سر میبرند و به طور مکرر از کعبه به بتخانه میروند. شاعر دعوت میکند که با وجود مشکلات و پریشانیهای زندگی، به دیوانگی و شوقی آزادانه نزدیک شویم، زیرا در زندگی نمیتوان با سیلاب بلا مقابله کرد، پس بهتر است به ویرانی و رهایی برسیم. او همچنین به سادگی و زیبایی وجود چراغ در دل انسانها اشاره میکند و میپرسد که چه نیازی به غبار و بلاتکلیفی است. در نهایت، شاعر عمر گرانبهای خود را نادیده میگیرد و به این نتیجه میرسد که بهتر است در این زمان محدود فقط دیوانه شویم و از زندگی لذت ببریم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم
آنقدر شور نداریم که دیوانه شویم
چند سرگشته میان حق و باطل باشیم
تا کی از کعبه برآییم و به بتخانه شویم
سنگ بی منت اطفال به وجد آمده است
خوش بهاری است بیایید که دیوانه شویم
چون به سیلاب بلا بر نتوانیم آمد
چاره ای بهتر ازین نیست که ویرانه شویم
سخت بی حاصل و بسیار پریشان حالیم
چشم موری نشود سیر اگر دانه شویم
قسمت روز ازل خانه ما می داند
چه ضرورست که ما بر در هر خانه شویم
ما که در سینه چراغی چو دل خود داریم
چه ضرورست غبار دل پروانه شویم
سیر گل باعث آزادی طفلان شده است
صرفه وقت درین است که دیوانه شویم
رفت بر باد فنا عمر گرامی صائب
بیش ازین در شکن زلف چرا شانه شویم