دل به این عمر سبکسیر چرا شاد کنیم
برسر ریگ روان خانه چه بنیاد کنیم
این شعر به فکر و تأمل دربارهی دنیای مادی و زندگی میپردازد. شاعر به بیفایده بودن خوشحالی در زندگی زودگذر اشاره میکند و میپرسد چرا باید دل به چیزهای ناچیز ببندیم و به ساختن بنیادهایی در زمین که دشمن خودمان است، بپردازیم. او بر این نکته تأکید دارد که عشق حقیقی و تربیت، ارزش بیشتری نسبت به زیباییهای دنیا دارد. در ادامه، شاعر از ناامیدی و مضیقههای زندگی سخن میگوید و به آزادی واقعی اشاره دارد و از عشق و فداکاری یاد میکند. در نهایت، آرزوی روزی خوش را بیان میکند که بتواند به بغداد برود. این شعر بیانگر تفکری عمیق و فلسفی درباره زندگی و ارزشهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل به این عمر سبکسیر چرا شاد کنیم
برسر ریگ روان خانه چه بنیاد کنیم
مهره گل پی بازیچه اطفال خوش است
دل به بازیچه تعمیر چرا شاد کنیم
دشمن خانگی آدم خاکی است زمین
خانه دشمن خود را ز چه آباد کنیم
نظر تربیت از عشق حقیقی داریم
خوبی ساخته را حسن خداداد کنیم
دل سخت تو و امید ترحم، هیهات
طمع مرغ چه از بیضه فولاد کنیم
صید ما را نبود دغدغه آزادی
خواب در کنج قفس روی به صیاد کنیم
از ادب نیست به گرد سر زلفش گشتن
جان فدا در قدم شانه شمشاد کنیم
ای خوش آن روز که از شهر صفاهان صائب
دست توفیق به کف، روی به بغداد کنیم