گرچه پیریم تمنای جوانی داریم
نوبهاری به ته برگ خزانی داریم
این شعر به تبلور احساسات و تضادهای زندگی پرداخته است. شاعر به جوانی و زیبایی زندگی گذشته اشاره میکند و آرزوی جوانی را در دل دارد، حتی اگر اکنون در سن پیری باشد. او از وجود غم و شادی در زندگی سخن میگوید و میافزاید که با وجود مشکلات، همیشه امیدی در دل داریم. شاعر به زیباییهای پنهان دل و قدرت درون اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که هر انسانی بهاری و خزانی در زندگی خود دارد. در کل، شعر تلاشی است برای شناخت و پذیرش احساسات و تجربیات انسانی به شکل عمیق و فلسفی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرچه پیریم تمنای جوانی داریم
نوبهاری به ته برگ خزانی داریم
ما اگر هیچ نداریم درین عبرتگاه
لله الحمد که چشم نگرانی داریم
مست خوابیم اگر مست می ناب نه ایم
عوض رطل گران، خواب گرانی داریم
گرچه هموار نماییم به ظاهر چون ابر
در سفرها نفس برق عنانی داریم
چهره زرد سپند نظر بدبین است
ورنه در پرده دل لاله ستانی داریم
می چریم این که درین دشت به غفلت شب و روز
می توان یافت که ما نیز شبانی داریم
دامن افشان مگذر از در غمخانه ما
که بر آتش دل خونابه چکانی داریم
صائب اظهار غم و شادی خود بی ظرفی است
ورنه ما نیز بهاری و خزانی داریم